نهادسازی؛ حلقه مفقوده توسعه پایدار در ایران
توسعه پایدار، بیش از آنکه به منابع طبیعی، سرمایه مالی یا فناوری وابسته باشد، به وجود نهادهایی نیاز دارد که بتوانند انسانها، اندیشهها، سرمایهها، تجربهها و ظرفیتهای گوناگون را در مسیر یک آرمان مشترک گرد هم آورند. بسیاری از کشورها از منابع طبیعی غنی، سرمایههای کلان و فناوریهای پیشرفته برخوردارند، اما آنچه آنها را به توسعهای ماندگار رسانده، توانایی در نهادسازی بوده است؛ توانایی خلق ساختارهایی که افراد را فراتر از منافع شخصی، حول یک هدف ملی و بلندمدت به حرکت درآورند.
شاید بتوان گفت یکی از مهمترین حلقههای مفقوده توسعه پایدار در ایران، نه کمبود ایده است، نه کمبود استعداد، نه کمبود سرمایه و نه حتی کمبود انگیزه؛ بلکه فقدان نهادهایی است که بتوانند این ظرفیتهای ارزشمند را به یکدیگر متصل کنند و از مجموع آنها نیرویی بزرگتر از حاصل جمع اجزا بسازند. سالهاست افراد توانمند، سازمانهای متعدد، سرمایههای پراکنده و اندیشههای ارزشمند در کشور وجود دارند، اما اغلب هر یک در جزیرهای جداگانه فعالیت میکنند. توسعه پایدار زمانی آغاز میشود که این جزایر، از طریق نهادهایی کارآمد، به یک سرزمین واحد تبدیل شوند.
نهادسازی، پیش از آنکه یک اقدام مدیریتی باشد، یک تغییر در شیوه اندیشیدن است. تا زمانی که هر فرد، هر سازمان و هر نهاد، تنها موفقیت خود را دنبال کند، توسعه پایدار هرگز شکل نخواهد گرفت. باید از نگاه فردمحور عبور کرد و به نگاه ذینفعمحور رسید؛ نگاهی که در آن دولت، بخش خصوصی، دانشگاهها، جوامع محلی، کارآفرینان، سرمایهگذاران، سازمانهای مردمنهاد، رسانهها و مردم، نه رقیب یکدیگر، بلکه همپیمانان یک مسیر باشند.
اولین وظیفه هر نهاد، خلق یک چشمانداز مشترک است. بدون مقصد مشترک، هیچ مشارکتی پایدار نخواهد بود. زمانی که هر ذینفع آیندهای متفاوت را دنبال کند، حتی بهترین برنامهها نیز به نتیجه نخواهند رسید. اما هنگامی که تصویری روشن از آینده شکل گیرد؛ آیندهای که با اهداف توسعه پایدار همسو باشد، منافع ملی را تأمین کند و برای همه گروههای جامعه فرصت خلق ارزش فراهم آورد، آنگاه همکاری جایگزین رقابتهای فرسایشی خواهد شد و ظرفیتهای پراکنده، در کنار یکدیگر قرار خواهند گرفت.
چشمانداز مشترک، تنها یک متن یا سند نیست؛ عهدی است که همه اعضای جامعه برای ساخت آینده با یکدیگر میبندند.
پس از آن، باید همه ظرفیتها به میدان بیایند. توسعه پایدار متعلق به گروهی خاص نیست. هر انسان، هر روستا، هر شهر، هر دانشگاه، هر شرکت، هر سرمایهگذار و هر کارآفرین، بخشی از راهحل هستند. هنر نهادسازی، حذف تفاوتها نیست؛ بلکه هماهنگ کردن آنها در راستای یک هدف بزرگتر است. همانگونه که هیچ ارکستر بزرگی تنها با صدای یک ساز شکل نمیگیرد، توسعه پایدار نیز بدون حضور همه بازیگران امکانپذیر نخواهد بود.
در این مسیر، یک اصل نباید هرگز فراموش شود؛ منافع کشور بر منافع شخصی مقدم است. هرگاه تصمیمها تنها بر پایه سود کوتاهمدت گرفته شوند، سرمایه اجتماعی تحلیل میرود، اعتماد عمومی کاهش مییابد و مسیر توسعه متوقف میشود. اما زمانی که آبادانی ایران، معیار تصمیمگیری قرار گیرد، حتی اختلاف دیدگاهها نیز به فرصتی برای تکامل تبدیل خواهند شد. هیچ کشوری با پیروزی افراد ساخته نشده است؛ کشورها زمانی پیشرفت کردهاند که انسانها موفقیت خود را در موفقیت سرزمینشان جستوجو کردهاند.
نهادسازی، راهی آسان نیست. این مسیر، صبر میخواهد؛ استقامت میخواهد؛ گذشت میخواهد و بیش از هر چیز، شهامت میخواهد. باید شهامت داشت که از منافع کوتاهمدت عبور کرد. باید شهامت داشت که به جای حذف دیگران، آنها را شریک مسیر دانست. باید شهامت داشت که به جای رقابتهای بیحاصل، ظرفیتها را همافزا کرد. باید شهامت داشت که مسئولیت آینده را پذیرفت، حتی اگر ثمره آن سالها بعد نمایان شود.
برای رسیدن به توسعه پایدار، باید تلاش کرد. باید کار کرد. باید اندیشید. باید آموخت. باید تولید کرد. باید نوآوری کرد. باید گفتوگو کرد. باید اعتماد ساخت. باید امید آفرید. باید مسئولیت پذیرفت. باید از شکست نهراسید. باید بارها برخاست و دوباره آغاز کرد. توسعه پایدار، حاصل یک تصمیم نیست؛ حاصل هزاران تصمیم درست و هزاران اقدام کوچک اما پیوسته است که در کنار یکدیگر آینده را میسازند.
توسعه پایدار، قلهای رفیع است. مسیر رسیدن به آن طولانی، دشوار و پرشیب است. گاه باید از میان سنگلاخها عبور کرد، گاه باید از منافع کوتاهمدت چشم پوشید و گاه باید سالها برای نتیجهای صبر کرد که شاید نسل دیگری آن را ببیند. اما شکوه قله، سختی مسیر را کوچک میکند. هیچ دستاورد بزرگی بدون تحمل دشواریهای بزرگ به دست نیامده است و هیچ تمدنی بدون صبر، استقامت و نهادسازی ماندگار نشده است.
از همین رو، توسعه پایدار نیازمند نگاهی فراتر از یک دولت، یک مدیر یا حتی یک نسل است. باید نسلی اندیشید، نسلی تصمیم گرفت و نسلی عمل کرد. بسیاری از تصمیمهایی که امروز میگیریم، شاید دهها سال بعد به ثمر برسند. اگر افق نگاه ما تنها چند سال آینده باشد، هرگز قادر نخواهیم بود تمدنی پایدار بسازیم. توسعه پایدار، هنر ساختن آیندهای است که فراتر از عمر ما ادامه خواهد یافت.
ما وارث گذشتهایم. آنچه امروز ایران نامیده میشود، حاصل هزاران سال خرد، تجربه، دانش، فرهنگ، ایثار و تلاش نسلهایی است که پیش از ما زیستهاند. قناتها، باغهای ایرانی، بازارها، معماری، هنر، دانش بومی، آیینهای مشارکت، فرهنگ وقف و هزاران میراث دیگر، تنها یادگار گذشته نیستند؛ امانتی هستند که به دست ما سپرده شدهاند. همانگونه که این امانت را از گذشتگان دریافت کردهایم، وظیفه داریم آن را غنیتر، آبادتر و ارزشمندتر به نسلهای آینده بسپاریم.
توسعه پایدار، پیش از آنکه یک برنامه اقتصادی یا زیستمحیطی باشد، یک مسئولیت اخلاقی و تمدنی است. مسئولیتی که از ما میخواهد امانتدار باشیم؛ نه تنها امانتدار منابع طبیعی، بلکه امانتدار فرهنگ، اعتماد، سرمایه اجتماعی، امید و آینده این سرزمین.
ایران امروز، بیش از هر زمان دیگری، به نهادهایی نیاز دارد که بتوانند انسانها را حول یک آرمان مشترک گرد هم آورند؛ نهادهایی که رقابت را به همکاری، اختلاف را به گفتوگو، ظرفیتهای پراکنده را به شبکهای منسجم و امید را به برنامهای عملی تبدیل کنند. نهادهایی که بتوانند میان مردم، دولت، دانشگاه، بخش خصوصی، سرمایهگذاران، رسانهها و جوامع محلی پلی ماندگار بسازند.
اگر بخواهیم توسعه پایدار از یک شعار به واقعیتی ملموس تبدیل شود، باید نهادسازی را در قلب همه برنامههای توسعه قرار دهیم. آینده، با اقدامات پراکنده ساخته نمیشود؛ آینده را نهادهای ماندگار میسازند. نهادهایی که افراد را گرد یک آرمان مشترک جمع میکنند، اعتماد میآفرینند، همکاری را ممکن میسازند و راهی میگشایند که هر نسل بتواند آن را ادامه دهد، کاملتر کند و به نسل بعد بسپارد.
شاید بزرگترین مسئولیت امروز ما، ساختن نهادهایی باشد که از ما ماندگارتر باشند؛ نهادهایی که بتوانند روح همکاری، مسئولیتپذیری و آبادانی را در جامعه زنده نگه دارند و ایران را در مسیر توسعهای قرار دهند که نه تنها پاسخگوی نیازهای امروز، بلکه شایسته نسلهای آینده نیز باشد. زیرا تمدنها را افراد بزرگ آغاز میکنند، اما نهادهای بزرگ ماندگار میسازند.




