مسیرهای گردشگری ایران

از دیلمان تا ایران؛ روایت شکل‌گیری طرح مسیرهای گردشگری ایران

درباره مسیرهای گردشگری ایران

از دیلمان تا ایران؛ روایت شکل‌گیری طرح مسیرهای گردشگری ایران

بعضی از اندیشه‌ها در اتاق‌های جلسات متولد نمی‌شوند؛ در دل جاده‌ها، میان مردم، در روستاها، در روزهای سخت و در تجربه‌های پی‌درپی شکل می‌گیرند. داستان «طرح مسیرهای گردشگری ایران» نیز از همین جنس است.

سال‌ها پیش، همه چیز از دیلمان آغاز شد؛ سرزمینی که شیفته طبیعت، تاریخ، فرهنگ و مردم آن شده بودیم. باور داشتیم این منطقه می‌تواند به یکی از مهم‌ترین مقاصد گردشگری ایران تبدیل شود. با همین باور، سرمایه‌گذاری کردیم، پروژه‌های گردشگری طراحی کردیم، سرمایه‌گذاران را به منطقه دعوت کردیم و همراه جامعه محلی، برای آبادانی آن تلاش کردیم.

اما هرچه جلوتر رفتیم، پرسش‌های بیشتری پیش روی ما قرار گرفت. چرا با وجود این همه ظرفیت، توسعه به کندی پیش می‌رود؟ چرا سرمایه‌گذاری به تنهایی نمی‌تواند آینده یک مقصد را تغییر دهد؟ چرا برخی پروژه‌ها موفق می‌شوند و برخی دیگر، با وجود صرف هزینه‌های فراوان، به نتیجه مطلوب نمی‌رسند؟

پاسخ این پرسش‌ها آرام‌آرام آشکار شد. مشکل، تنها کمبود سرمایه یا زیرساخت نبود. آنچه وجود نداشت، نظامی بود که بتواند دانش، سرمایه، آموزش، مشارکت، برنامه‌ریزی و مدیریت را در کنار یکدیگر قرار دهد. مقصد وجود داشت؛ اما مدیریت مقصد وجود نداشت.

همین کشف، مسیر زندگی حرفه‌ای ما را تغییر داد. تصمیم گرفتیم پیش از اجرای پروژه‌های بیشتر، بیشتر بیاموزیم. مطالعه کردیم، سفر کردیم، با متخصصان گفت‌وگو کردیم و مدل‌های توسعه در کشورهای مختلف را بررسی کردیم؛ هم نمونه‌های موفق و هم تجربه‌های شکست‌خورده را از نزدیک دیدیم. آرام‌آرام فهمیدیم توسعه گردشگری، بیش از آنکه به ساخت هتل و جاده وابسته باشد، به ساخت یک نظام مدیریتی وابسته است؛ نظامی که بتواند میان دولت، جامعه محلی، سرمایه‌گذاران، دانشگاه‌ها، کسب‌وکارها و مردم ارتباطی مؤثر ایجاد کند.

با همین نگاه، نگارش طرح‌های توسعه‌ای را آغاز کردیم و از مفهومی سخن گفتیم که در آن سال‌ها در ایران تقریباً ناشناخته بود؛ مدیریت مقصد گردشگری. طبیعی بود که کمتر کسی آن را جدی بگیرد. نه بسیاری از دستگاه‌های دولتی، نه بخش خصوصی و نه حتی سرمایه‌گذاران، هنوز تصویری روشن از چنین رویکردی نداشتند.

اما ما ناامید نشدیم. ادامه دادیم. هر مقصد جدید، تجربه‌ای تازه بود. هر مطالعه، دریچه‌ای جدید می‌گشود و هر گفت‌وگو، نگاه ما را کامل‌تر می‌کرد.

تا اینکه در سال ۱۳۹۶، نقطه عطفی در این مسیر رقم خورد. دفتر سازمان توسعه صنعتی ملل متحد (UNIDO) در تهران با من تماس گرفت و برای برگزاری چند جلسه تخصصی دعوت کرد. در این جلسات، تجربه‌های چند ساله دیلمان، مطالعات انجام‌شده و نگاه ما به توسعه گردشگری ارائه شد. پس از بررسی‌های تخصصی، همکاری رسمی ما با یونیدو آغاز شد؛ همکاری‌ای که در قالب پروژه «ایجاد اشتغال برای زنان، جوانان و افراد دارای معلولیت» و با مشارکت وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی اجرا می‌شد. Dehkadeh–No4-khorsand.pdf

در این پروژه، مسئولیت مدیریت ملی رسته گردشگری به من واگذار شد. این مسئولیت، نگاه مرا از یک منطقه به یک سرزمین تغییر داد. تا آن روز، تمام دغدغه من دیلمان بود، اما در یکی از همان جلسات، جمله‌ای شنیدم که مسیر آینده فعالیت‌هایم را برای همیشه تغییر داد:

«باید بزرگ‌تر فکر کنی؛ فقط به دیلمان فکر نکن، به ایران فکر کن.»

همان جمله، جرقه تولد طرح مسیرهای گردشگری ایران بود؛ طرحی که در آن، برای نخستین بار تلاش کردیم ایران را نه به‌عنوان مجموعه‌ای از استان‌ها، بلکه به‌عنوان شبکه‌ای از مسیرهای گردشگری مبتنی بر مزیت‌های تمدنی، فرهنگی، طبیعی و اقتصادی ببینیم.

نتیجه این نگاه، طراحی ۱۷ مسیر گردشگری در سراسر کشور بود؛ مسیرهایی که هرکدام بر پایه هویت و ظرفیت‌های منحصربه‌فرد خود شکل گرفتند و برای تعدادی از آن‌ها مسترپلن‌های جامع توسعه تهیه شد؛ از جمله مسیر گردشگری دیلمان، مسیرهای گردشگری غرب مازندران، مسیر مکران، مسیر گردشگری ساسانیان، مسیر طلایی تاریخی ایران و چندین مسیر دیگر. dehkadeh mehr-۱۵.pdf

اما ارزش واقعی این طرح، تنها در طراحی مسیرها نبود.

هر مسیر جدید، برای ما یک دانشگاه بود. با ورود به هر منطقه، ظرفیت‌های تازه‌ای کشف می‌شد و هم‌زمان، نیازهای جدیدی در حوزه مطالعات، برنامه‌ریزی، نهادسازی، آموزش، سرمایه‌گذاری و توسعه آشکار می‌شد. هرچه بیشتر پیش می‌رفتیم، بیشتر درمی‌یافتیم که توسعه یک مقصد، پروژه‌ای عمرانی نیست؛ فرآیندی اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی است که باید همه ذی‌نفعان را در کنار هم قرار دهد.

بسیاری از روزها، باید از میان بروکراسی‌های پیچیده عبور می‌کردیم، اما همواره در چارچوب مأموریت‌ها و قوانین دستگاه‌های اجرایی حرکت می‌کردیم. باید میان سرعت عمل و رعایت ضوابط، تعادل برقرار می‌کردیم؛ میان آرمان‌های بزرگ و امکانات محدود. زمان، ارزشمندترین سرمایه ما بود. منابع محدود بودند، اما رؤیاهای ما برای آینده گردشگری ایران، هیچ محدودیتی نداشت.

آن سال‌ها، روزهای سخت اما فراموش‌نشدنی بود. روزهایی که آموختن، آموزش دادن و تسهیل‌گری مهم‌ترین مأموریت ما بود. هر جلسه، هر سفر، هر مطالعه و هر پروژه، تجربه‌ای تازه می‌آفرید و همان تجربه، مبنای تصمیم بعدی می‌شد.

در این سال‌ها، ده‌ها برنامه توسعه‌ای، مسترپلن، نقشه راه و برنامه اجرایی برای مقاصد مختلف کشور تدوین شد. پشتوانه این برنامه‌ها، مطالعات گسترده میدانی، پژوهش‌های تخصصی و طراحی زنجیره‌های ارزش در حوزه‌های گوناگون گردشگری، توسعه روستایی و اقتصاد محلی بود. میلیاردها تومان منابع مالی از سوی دولت، بخش خصوصی و سایر ذی‌نفعان برای اجرای این برنامه‌ها به کار گرفته شد و صدها متخصص، مدیر، پژوهشگر، کارآفرین و فعال محلی در کنار یکدیگر قرار گرفتند.

حاصل این تلاش‌ها، تسهیل شکل‌گیری و اجرای بیش از ۵۰۰ پروژه توسعه‌ای و ایجاد هزاران فرصت شغلی در نقاط مختلف ایران بود؛ پروژه‌هایی که در حوزه‌های گردشگری، صنایع خلاق، کشاورزی، خدمات، کارآفرینی، توسعه روستایی و زنجیره‌های ارزش اجرا شدند و هرکدام بخشی از تجربه امروز ما را ساختند.

اما اگر از من بپرسند بزرگ‌ترین دستاورد آن سال‌ها چه بود، پاسخ من پروژه‌ها یا اعداد نخواهد بود.

بزرگ‌ترین دستاورد، دانشی بود که تولید شد.

دانشی که آموخت چگونه یک ایده را به یک برنامه ملی تبدیل کنیم؛ چگونه میان دولت، جامعه محلی، دانشگاه، بخش خصوصی و نهادهای بین‌المللی پل ارتباطی ایجاد کنیم؛ چگونه اعتماد ذی‌نفعان را به دست آوریم؛ چگونه منابع مالی و فنی را بسیج کنیم و چگونه توسعه را از سطح شعار، به سطح اجرا برسانیم.

همه مسیرها به مقصد نرسیدند. برخی از آن‌ها به نتایجی درخشان دست یافتند و برخی دیگر، به دلایل مختلف، در مرحله مطالعه یا برنامه‌ریزی متوقف شدند. اما هیچ‌یک از آن‌ها شکست نبودند، زیرا هر مسیر، دانشی تازه به همراه داشت؛ دانشی که امروز در اندیشه‌ها و پروژه‌های دهکده مهر، از مدیریت مقصد و گردشگری تمدنی گرفته تا گردشگری ارگانیک، توسعه روستایی، شبکه دفاتر توسعه کارآفرینی، زنجیره‌های ارزش و سایر برنامه‌های ملی، دوباره متولد شده است.

امروز، وقتی به گذشته نگاه می‌کنم، باور دارم که «طرح مسیرهای گردشگری ایران» فقط مجموعه‌ای از نقشه‌ها و مطالعات نبود. این طرح، آغاز یک شیوه جدید اندیشیدن به توسعه ایران بود. ما از دیلمان آغاز کردیم، اما مقصد ما هرگز فقط دیلمان نبود. آرزوی ما این بود و هست که هر منطقه ایران، بر پایه هویت، فرهنگ، طبیعت و ظرفیت‌های منحصربه‌فرد خود، مسیر توسعه‌ای اختصاصی داشته باشد؛ مسیری که مردم همان سرزمین، معماران اصلی آن باشند و توسعه، نه یک پروژه مقطعی، بلکه فرآیندی پایدار، مشارکتی و ماندگار برای نسل‌های آینده شود.

پیمایش به بالا