توسعه پایدار؛ عهدی با آینده، مسئولیتی در برابر گذشته
توسعه پایدار برای من یک واژه دانشگاهی، یک شعار سیاسی یا یک برنامه اجرایی نیست؛ یک شیوه اندیشیدن است. شیوهای که انسان را از اسارت امروز رها میکند و او را در برابر دیروز و فردا مسئول میسازد. هر تصمیمی که امروز میگیریم، هر ساختمانی که میسازیم، هر درختی که میبریم، هر دانشی که منتقل یا پنهان میکنیم و هر ثروتی که خلق یا نابود میکنیم، اثری بر زندگی نسلهایی خواهد داشت که هنوز به دنیا نیامدهاند. اگر این حقیقت را بپذیریم، توسعه دیگر یک مسابقه برای رشد اقتصادی نخواهد بود؛ بلکه مسئولیتی اخلاقی در قبال آینده خواهد شد.
سرزمین ایران، میراث چند هزار سال اندیشه، تجربه و تمدن است. آنچه امروز در اختیار ماست، حاصل تلاش میلیونها انسانی است که پیش از ما زیستهاند. آنان شهر ساختند، قنات حفر کردند، جنگل کاشتند، راه ایجاد کردند، دانش آفریدند، هنر خلق کردند و فرهنگی را بنا نهادند که هنوز الهامبخش جهان است. ما مالک این میراث نیستیم؛ امانتدار آن هستیم. همانگونه که این سرمایه را از نسلهای گذشته دریافت کردهایم، وظیفه داریم آن را کاملتر، غنیتر و ارزشمندتر به نسلهای آینده بسپاریم.
به باور من، توسعه زمانی پایدار است که سه میراث را همزمان حفظ کند؛ میراث طبیعی، میراث تاریخی و میراث انسانی. اگر جنگلها نابود شوند، اگر رودخانهها بخشکد، اگر بناهای تاریخی و آیینهای فرهنگی فراموش شوند و اگر استعدادهای انسانها مجال شکوفایی نیابند، هرچقدر هم شاخصهای اقتصادی رشد کنند، نمیتوان آن را توسعه نامید. توسعه واقعی زمانی شکل میگیرد که انسان، طبیعت و فرهنگ در کنار یکدیگر رشد کنند.
تمدن ایرانی در روزگار شکوفایی خود، تمدنی خردورز بود. ایرانیان طبیعت را دشمن خود نمیدانستند؛ آن را بخشی از زندگی میدیدند. آب حرمت داشت، درخت احترام داشت، خاک ارزش داشت و آبادانی فضیلتی بزرگ بود. بزرگترین آثار مهندسی ایران، از قناتها تا باغهای ایرانی، نمونههایی از همزیستی انسان و طبیعت هستند، نه غلبه انسان بر طبیعت. شاید امروز بیش از هر زمان دیگری نیازمند بازگشت به همین نگاه باشیم؛ نه بازگشت به گذشته، بلکه بازآفرینی خردی که گذشته را ساخته است.
احیای تمدن ایرانی، از نگاه من، به معنای تکرار تاریخ نیست. هیچ تمدنی با تقلید از گذشته زنده نمیشود. تمدن زمانی زنده است که بتواند پاسخگوی مسائل امروز باشد. اگر دانش نیاکان ما توانست در زمان خود مسئلهای را حل کند، وظیفه ما نیز حل مسائل زمان خود با همان روحیه خردورزی، نوآوری و مسئولیتپذیری است. تمدن ایرانی زمانی دوباره شکوفا خواهد شد که اندیشه ایرانی دوباره مسئلهگشا شود.
در همه سالهایی که در حوزه توسعه پایدار، گردشگری، کارآفرینی و توسعه روستایی فعالیت کردهام، بیش از هر چیز به یک حقیقت رسیدهام؛ ثروت از دل ارزش متولد میشود. هیچ جامعهای با توزیع فقر آباد نشده است. هیچ اقتصادی با خامفروشی، اتلاف منابع یا تخریب سرمایههای طبیعی به شکوفایی نرسیده است. ثروت پایدار، نتیجه خلق ارزش است و خلق ارزش، حاصل دانش، خلاقیت، اعتماد و همکاری انسانهاست.
به همین دلیل، سرمایه اصلی هر کشور نه نفت است، نه معدن و نه زمین؛ بلکه انسانهای آن کشور هستند. اگر بتوانیم استعدادهای انسانها را کشف کنیم، آموزش دهیم، به هم متصل کنیم و فرصت شکوفایی برای آنان فراهم آوریم، بزرگترین سرمایه ملی را فعال کردهایم. جامعهای که استعدادهایش مهاجرت کنند یا نادیده گرفته شوند، مهمترین دارایی خود را از دست داده است.
همیشه باور داشتهام که توسعه پایدار باید از مردم آغاز شود. دولت میتواند سیاستگذاری کند، زیرساخت ایجاد کند و مسیر را هموار سازد، اما آبادانی را مردم خلق میکنند. هرگاه دولت خود را شریک مردم بداند، نه رقیب آنان، سرمایه اجتماعی افزایش مییابد و مسیر توسعه کوتاهتر میشود. دولت توانمند، دولتی نیست که همه کارها را انجام دهد؛ دولتی است که زمینه مشارکت همگان را فراهم کند، موانع را بردارد، اعتماد ایجاد کند و ظرفیتهای جامعه را آزاد سازد.
از همین منظر، همکاری میان همه ذینفعان برای من یک انتخاب نیست؛ یک ضرورت است. دانشگاه، بخش خصوصی، دولت، نهادهای مردمی، جوامع محلی، سرمایهگذاران، هنرمندان، پژوهشگران و کارآفرینان، هرکدام بخشی از راهحل هستند. توسعه پایدار زمانی محقق میشود که این ظرفیتها در کنار یکدیگر قرار گیرند و به جای رقابتهای فرساینده، شبکهای از همکاری شکل بگیرد. هیچ مسئله بزرگی با تلاش یک فرد یا یک سازمان حل نمیشود.
تجربه به من آموخته است که مشارکت، فقط تقسیم مسئولیت نیست؛ تقسیم امید است. هر انسانی که احساس کند در ساختن آینده سهم دارد، مسئولانهتر رفتار میکند. هر جامعهای که مردمش خود را شریک توسعه بدانند، سرمایه اجتماعی بیشتری تولید خواهد کرد و در برابر بحرانها مقاومتر خواهد بود.
در این میان، دانش جایگاهی بیبدیل دارد. امروز فاصله میان ملتها را نه منابع طبیعی، بلکه میزان تولید و بهکارگیری دانش تعیین میکند. کشوری که نتواند دانش جهانی را بیاموزد، بومیسازی کند و به نوآوری تبدیل نماید، دیر یا زود از رقابت جهانی بازخواهد ماند. اما در کنار دانش جهانی، نباید دانش بومی را نیز فراموش کرد. بسیاری از راهحلهای توسعه، در تجربه نسلهایی نهفته است که قرنها با اقلیم، فرهنگ و جامعه خود زیستهاند. آینده متعلق به ملتهایی است که بتوانند این دو سرچشمه دانایی را با یکدیگر پیوند بزنند.
من خلاقیت را نیز یکی از ارکان توسعه پایدار میدانم. خلاقیت تنها به معنای خلق یک محصول جدید نیست؛ بلکه توانایی دیدن فرصتها در دل محدودیتهاست. بسیاری از بزرگترین دستاوردهای بشری، زمانی به وجود آمدهاند که انسانها به جای تسلیم شدن در برابر مشکلات، راهی تازه برای حل آنها یافتهاند. هر جامعهای که خلاقیت را تشویق کند، توانایی خلق ارزش، اشتغال و ثروت بیشتری خواهد داشت.
اما هدف نهایی همه این تلاشها چیست؟ از نگاه من، هدف توسعه پایدار تنها افزایش تولید ناخالص داخلی یا رشد اقتصادی نیست؛ شکوفایی انسانهاست. جامعهای موفق است که کودکانش فرصت یادگیری داشته باشند، جوانانش فرصت کارآفرینی، سالمندانش احساس امنیت و احترام و طبیعتش فرصت ادامه حیات. اگر گروهی پیشرفت کنند و گروهی دیگر از مسیر توسعه جا بمانند، هنوز به مقصد نرسیدهایم.
من آینده ایران را روشن میبینم، نه از سر خوشبینی، بلکه به دلیل ظرفیتهایی که در این سرزمین وجود دارد. ایران از نظر سرمایه انسانی، موقعیت جغرافیایی، تنوع اقلیمی، فرهنگ، هنر، میراث تاریخی و ظرفیتهای اقتصادی، یکی از کمنظیرترین کشورهای جهان است. آنچه بیش از هر چیز به آن نیاز داریم، پیوند دادن این ظرفیتها در قالب یک نگاه بلندمدت و تمدنی است.
دهکده مهر نیز از همین اندیشه متولد شده است؛ این باور که توسعه پایدار، زمانی معنا پیدا میکند که انسان، طبیعت، فرهنگ، دانش، اقتصاد و مسئولیت اجتماعی در کنار یکدیگر قرار گیرند. هدف، صرفاً اجرای چند پروژه یا ایجاد چند کسبوکار نیست؛ بلکه ساختن الگویی است که بتواند ارزش بیافریند، ثروت خلق کند، فرصت ایجاد کند، مشارکت را گسترش دهد و امید را به جامعه بازگرداند.
من باور دارم که قلههای پیشرفت، با شتابزدگی فتح نمیشوند. راه رسیدن به آنها از میان اعتماد، دانش، مشارکت، خلاقیت، کارآفرینی، صیانت از میراث، احترام به انسان و مسئولیت در برابر نسلهای آینده میگذرد. توسعه پایدار شاید طولانیترین مسیر باشد، اما مطمئنترین مسیر نیز هست؛ مسیری که نه تنها امروز را آباد میکند، بلکه فردا را نیز از ما سپاسگزار خواهد ساخت.
اگر نسل ما بتواند این امانت را درست به نسل بعد بسپارد، بزرگترین موفقیت خود را به دست آورده است. آن روز، توسعه پایدار دیگر یک مفهوم نخواهد بود؛ به فرهنگ زندگی ما تبدیل خواهد شد. و ملتی که توسعه پایدار را به فرهنگ تبدیل کند، دیر یا زود، قلههای تمدن، رفاه و شکوفایی را دوباره فتح خواهد کرد.




