مدرسه ملی کسب‌وکار و کارآفرینی؛ نهادی برای ساختن ایران فردا

مدرسه ملی کسب‌وکار و کارآفرینی؛ نهادی برای ساختن ایران فردا

نقش آموزش، مهارت و ظرفیت‌های سرزمینی در اشتغال‌آفرینی و توسعه پایدار

تأسیس «مدرسه ملی کسب‌وکار و کارآفرینی دانشگاه‌ها و مؤسسات آموزش عالی غیردولتی ایران» را باید فراتر از راه‌اندازی یک مرکز آموزشی جدید ارزیابی کرد. این مدرسه می‌تواند به نهادی ملی برای پیوند دانشگاه، جامعه، بازار، سرمایه و مدیریت سرزمینی تبدیل شود؛ نهادی که مأموریت آن نه‌فقط آموزش کسب‌وکار، بلکه شناسایی ظرفیت‌ها، تربیت راهبران توسعه، طراحی زنجیره‌های ارزش و کمک به شکل‌گیری کسب‌وکارهای پایدار در سراسر ایران باشد.
انتصاب اینجانب، سید علیرضا کاظمی، به عضویت شورای راهبردی و سیاست‌گذاری این مدرسه، مسئولیتی برای مشارکت در طراحی نهادی است که باید به یکی از حلقه‌های مؤثر ساختن ایران فردا تبدیل شود. از این جایگاه، معتقدم مدرسه ملی کسب‌وکار و کارآفرینی باید از ابتدا بر مسئله‌های واقعی کشور، ظرفیت‌های ریشه‌دار مناطق، نیازهای بازار و ضرورت توانمندسازی مردم متمرکز شود. موفقیت آن نیز نه با تعداد دوره‌ها، کلاس‌ها و گواهی‌های صادرشده، بلکه با میزان توانایی آن در ایجاد اشتغال، افزایش بهره‌وری، توسعه کسب‌وکار، حل مسائل مناطق و بهبود پایدار زندگی مردم سنجیده خواهد شد.

ضرورت تأسیس یک مدرسه ملی

ایران از نظر منابع طبیعی، موقعیت جغرافیایی، تنوع اقلیمی، میراث فرهنگی، سرمایه انسانی، دانش بومی و ظرفیت‌های اقتصادی، یکی از غنی‌ترین کشورهای جهان است. بااین‌حال، برخورداری از ظرفیت به‌تنهایی به توسعه منجر نمی‌شود. ظرفیت زمانی به ثروت و رفاه تبدیل می‌شود که به‌درستی شناخته، سازمان‌دهی، حفاظت و بهره‌برداری شود و درون یک زنجیره ارزش به بازار متصل گردد.
بخش مهمی از مشکلات اقتصادی و اجتماعی کشور ناشی از فقدان منابع نیست؛ بلکه از ضعف در شناسایی ظرفیت‌ها، فقدان مهارت‌های اجرایی، پراکندگی تصمیم‌ها، نبود نهادهای هماهنگ‌کننده، فاصله دانشگاه و جامعه و ناتوانی در تبدیل امکانات موجود به ارزش پایدار سرچشمه می‌گیرد. در بسیاری از مناطق، منابع طبیعی و فرهنگی وجود دارد، اما مدل بهره‌برداری مسئولانه از آن‌ها طراحی نشده است. نیروی انسانی تحصیل‌کرده وجود دارد، اما مهارت و فرصت متناسب در دسترس نیست. سرمایه‌های خرد وجود دارد، اما در مسیر فعالیت‌های مولد قرار نمی‌گیرد. محصولات محلی تولید می‌شوند، اما طراحی، برندسازی، استانداردسازی، توزیع و دسترسی به بازار ندارند.
مدرسه ملی کسب‌وکار و کارآفرینی باید برای رفع همین گسست‌ها شکل بگیرد. این مدرسه نباید نمونه بزرگ‌ترشده‌ای از مراکز متعارف آموزش مدیریت باشد، بلکه باید شبکه‌ای ملی برای تبدیل ظرفیت‌های انسانی و سرزمینی ایران به کسب‌وکار، اشتغال و ارزش پایدار ایجاد کند.

آموزش؛ زیرساخت بنیادین توسعه پایدار

توسعه پایدار بدون آموزش امکان‌پذیر نیست، اما هر آموزشی نیز الزاماً توسعه‌آفرین نیست. آموزشی به توسعه منجر می‌شود که آگاهی را به مسئولیت، دانش را به مهارت، مهارت را به اقدام و اقدام را به ارزش تبدیل کند. اگر آموزش از مسائل واقعی جامعه جدا شود، ممکن است مدرک تولید کند، اما الزاماً توانایی حل مسئله، ایجاد کسب‌وکار یا مدیریت توسعه را به وجود نمی‌آورد.
در نظام توسعه پایدار، آموزش فقط برای ورود به بازار استخدام طراحی نمی‌شود. مأموریت آموزش باید تربیت انسان‌هایی آگاه، ماهر، مسئولیت‌پذیر، خلاق و توانمند باشد که بتوانند محیط خود را بشناسند، فرصت‌ها را کشف کنند، منابع را به یکدیگر پیوند دهند و بدون تخریب طبیعت یا تضعیف جامعه، ارزش اقتصادی و اجتماعی خلق کنند.
آموزش توسعه‌محور باید میان دانش و تجربه، دانشگاه و جامعه، ظرفیت و بازار، درآمدزایی و حفاظت از محیط‌زیست، منافع فردی و مصالح عمومی ارتباط برقرار کند. توسعه پایدار نیز نباید یکی از درس‌های فرعی مدرسه باشد؛ بلکه باید منطق حاکم بر تمام سیاست‌ها، برنامه‌ها و تصمیم‌های آن محسوب شود.
هر برنامه آموزشی مدرسه باید به این پرسش پاسخ دهد که دانش‌آموخته پس از پایان دوره دقیقاً چه مسئله‌ای را می‌تواند حل کند، چه ارزشی می‌تواند ایجاد کند و چگونه قادر خواهد بود آموخته‌های خود را در محیط واقعی به کار گیرد. اگر پاسخی روشن برای این پرسش‌ها وجود نداشته باشد، آموزش از مأموریت توسعه‌ای خود فاصله گرفته است.

دانشگاه به‌عنوان پایگاه توسعه منطقه‌ای

دانشگاه نباید جزیره‌ای جدا از جامعه، اقتصاد و سرزمین پیرامون خود باشد. هر دانشگاه باید در برابر آینده منطقه‌ای که در آن فعالیت می‌کند، مسئولیت بپذیرد. دانشگاه مستقر در یک شهرستان باید بتواند ظرفیت‌ها، مسائل، فرصت‌ها و نیازهای آن شهرستان را بشناسد و در طراحی آینده اقتصادی و اجتماعی آن مشارکت کند.
شبکه گسترده دانشگاه‌ها و مؤسسات آموزش عالی غیردولتی ایران، به دلیل پراکندگی جغرافیایی و برخورداری از استادان، دانشجویان، فضاهای آموزشی و ارتباطات محلی، ظرفیت کم‌نظیری برای ایفای این نقش دارد. مدرسه ملی کسب‌وکار و کارآفرینی می‌تواند این ظرفیت پراکنده را به شبکه‌ای منسجم برای توسعه منطقه‌ای تبدیل کند.
در این الگو، هر دانشگاه می‌تواند به مرکز هوشمندی توسعه منطقه خود تبدیل شود؛ مرکزی که اطلاعات و داده‌های محلی را گردآوری می‌کند، مزیت‌های منطقه را می‌شناسد، مسائل را اولویت‌بندی می‌کند، ذی‌نفعان را کنار یکدیگر قرار می‌دهد، راه‌حل طراحی می‌کند و تا مرحله اجرای پروژه و ارزیابی نتایج پیش می‌رود.
دانشگاه باید بداند چه عواملی موجب مهاجرت جوانان منطقه شده است، چه زنجیره‌های ارزشی قابلیت شکل‌گیری دارند، چه مهارت‌هایی موردنیاز بازار آینده‌اند، کدام منابع کم‌بهره باقی مانده‌اند و چگونه می‌توان برای زنان، جوانان، افراد دارای معلولیت، فارغ‌التحصیلان و خانواده‌های محلی فرصت‌های اقتصادی پایدار ایجاد کرد.

اهمیت مهارت در مدیریت روستا، بخش و شهرستان

یکی از نیازهای اساسی ایران، ارتقای مهارت‌های مدیریت توسعه در سطح روستا، بخش و شهرستان است. مدیریت محلی را نباید به اجرای امور اداری، توزیع اعتبارات و پیگیری بخشنامه‌ها محدود کرد. یک مدیر محلی باید بتواند برای منطقه خود چشم‌انداز بسازد، ظرفیت‌ها را شناسایی کند، مشارکت مردم را به وجود آورد، منابع را به یکدیگر متصل سازد و پروژه‌های قابل‌اجرا طراحی کند.
دهیار، بخشدار، مدیر شهرستان، مدیر دستگاه اجرایی، فعال اجتماعی و کارآفرین محلی، هرکدام به مجموعه‌ای از مهارت‌های مکمل نیاز دارند؛ از ظرفیت‌شناسی و آمایش محلی تا طراحی برنامه توسعه، نهادسازی، مدیریت ذی‌نفعان، مذاکره، حل تعارض، جذب سرمایه، تأمین مالی، طراحی زنجیره ارزش، مدیریت پروژه، هوش تجاری، برندسازی، بازاریابی و ارزیابی آثار اقتصادی، اجتماعی و زیست‌محیطی.
بسیاری از برنامه‌های توسعه محلی نه به دلیل فقدان بودجه، بلکه به دلیل نبود مهارت در تشخیص مسئله، طراحی راه‌حل، جلب مشارکت و هدایت منابع ناکام می‌مانند. گاهی یک منطقه از چندین ظرفیت ارزشمند برخوردار است، اما هیچ نهاد یا فردی مسئولیت اتصال این ظرفیت‌ها به یک مدل اقتصادی منسجم را بر عهده نمی‌گیرد.
مدرسه ملی کسب‌وکار و کارآفرینی باید مسیرهای آموزشی و اجرایی ویژه‌ای برای مدیران و راهبران توسعه محلی ایجاد کند. این آموزش‌ها باید منطقه‌محور و مسئله‌محور باشند و هر شرکت‌کننده در پایان دوره، یک برنامه توسعه، زنجیره ارزش، مدل کسب‌وکار یا پروژه واقعی برای محل فعالیت خود ارائه کند.

ظرفیت‌های ژنریک؛ سرچشمه خلق ارزش پایدار

هر سرزمین از ظرفیت‌های ژنریک، یعنی ظرفیت‌های ریشه‌دار، زاینده و هویت‌بخش خود برخوردار است. این ظرفیت‌ها از جغرافیا، اقلیم، تاریخ، فرهنگ، دانش بومی، محصولات محلی، معماری، شیوه زندگی، مهارت‌های مردم و روابط اجتماعی یک منطقه سرچشمه می‌گیرند. برخلاف مزیت‌های موقت، ظرفیت‌های ژنریک به‌سادگی قابل تقلید یا انتقال به منطقه‌ای دیگر نیستند و می‌توانند بنیان مزیت رقابتی پایدار را تشکیل دهند.
طبیعت و چشم‌انداز، تنوع زیستی، منابع ژنتیکی، محصولات کشاورزی، خوراک‌های محلی، صنایع‌دستی، هنرهای خلاق، آیین‌ها، روایت‌ها، میراث تاریخی، معماری بومی، موقعیت جغرافیایی، دانش محلی، استعدادهای انسانی و سرمایه اجتماعی، نمونه‌هایی از این ظرفیت‌ها هستند.
وجود این ظرفیت‌ها به‌خودی‌خود ثروت ایجاد نمی‌کند. برای تبدیل آن‌ها به ارزش، باید شناسایی، مستندسازی، حفاظت، طراحی، استانداردسازی، روایت‌پردازی، برندسازی و به بازار متصل شوند. همچنین لازم است سهم ذی‌نفعان، شیوه تأمین مالی، مدل مالکیت، سازوکار بهره‌برداری و حدود مداخله در منابع مشخص شود.
بهره‌برداری نادرست از ظرفیت‌های سرزمینی می‌تواند به فروش زمین، تخریب طبیعت، از میان رفتن فرهنگ محلی و انتقال منافع به خارج از منطقه منجر شود. در مقابل، بهره‌برداری خردمندانه می‌تواند ضمن حفاظت از منابع، برای مردم درآمد ایجاد کند، هویت منطقه را تقویت کند و کیفیت زندگی را افزایش دهد.
مأموریت مدرسه باید تربیت افرادی باشد که توانایی دیدن این ثروت‌های پنهان و تبدیل مسئولانه آن‌ها به محصول، خدمت، تجربه، برند، پروژه و کسب‌وکار را داشته باشند.

اشتغال‌آفرینی پایدار؛ فراتر از ایجاد شغل

اشتغال‌آفرینی پایدار صرفاً ایجاد یک موقعیت شغلی نیست؛ بلکه ساختن یک نظام ارزش‌آفرین است که بتواند برای فرد درآمد، برای خانواده امنیت، برای جامعه همبستگی و برای منطقه مزیت رقابتی ایجاد کند.
اشتغالی پایدار است که بر یک نیاز واقعی، مزیت قابل‌اتکا، بازار مشخص و مدل اقتصادی روشن استوار باشد. چنین اشتغالی نباید به حمایت دائمی دولت، مصرف بی‌رویه منابع یا شرایط ناپایدار وابسته باشد. همچنین باید امکان یادگیری، رشد، افزایش بهره‌وری و سازگاری با تغییرات را برای فعالان خود فراهم کند.
یکی از خطاهای متداول، ارزیابی برنامه‌های اشتغال صرفاً بر اساس تعداد فرصت‌های اعلام‌شده است. ایجاد اشتغال زمانی ارزشمند است که کیفیت، دوام، درآمد، قابلیت توسعه و آثار اجتماعی و محیط‌زیستی آن نیز سنجیده شود. ممکن است یک فعالیت در کوتاه‌مدت شغل ایجاد کند، اما منابع منطقه را تخریب یا وابستگی اقتصادی ایجاد کند؛ چنین فعالیتی را نمی‌توان اشتغال‌آفرینی پایدار دانست.
مدرسه ملی باید الگوهای اشتغال را بر اساس ظرفیت‌های هر منطقه طراحی کند و میان آموزش، بازار، سرمایه، فناوری و نهادهای محلی پیوند برقرار سازد. هدف نهایی نباید آماده‌کردن افراد برای جست‌وجوی شغل باشد؛ بلکه باید توانمندساختن آنان برای ایجاد ارزش، ایفای نقش در زنجیره‌های اقتصادی و شکل‌دادن به فرصت‌های جدید باشد.

خلق ارزش از فرد تا خانواده و منطقه

توسعه پایدار باید از توانمندسازی فرد آغاز شود، خانواده را تقویت کند، جامعه محلی را دربرگیرد و در نهایت به پیشرفت منطقه منجر شود. اگر ارزش اقتصادی تولید شود اما در جامعه محلی توزیع نشود، توسعه متوازن شکل نخواهد گرفت.
در سطح فرد، آموزش باید به کشف استعداد، افزایش مهارت، تقویت اعتمادبه‌نفس و توانایی ورود به بازار منجر شود. هر فرد باید بتواند جایگاه خود را در یک زنجیره ارزش پیدا کند و بداند چگونه دانش، تجربه یا توانایی خود را به محصول و خدمت قابل‌عرضه تبدیل کند.
در سطح خانواده، کسب‌وکارهای خانوادگی می‌توانند از پایدارترین واحدهای اقتصادی جامعه باشند. خانواده‌ها می‌توانند در حوزه‌هایی مانند کشاورزی، صنایع خلاق، گردشگری، خوراک، خدمات، تجارت دیجیتال و تولیدات محلی نقش‌آفرینی کنند. توانمندسازی خانواده، علاوه بر افزایش درآمد، به انتقال مهارت میان نسل‌ها، تقویت پیوندهای اجتماعی و کاهش مهاجرت اجباری کمک می‌کند.
در سطح جامعه محلی، فعالیت‌های پراکنده باید در قالب شبکه، خوشه، تعاونی، تشکل حرفه‌ای یا زنجیره ارزش به یکدیگر متصل شوند. یک تولیدکننده کوچک به‌تنهایی ممکن است توان طراحی محصول، تأمین مالی، بسته‌بندی، تبلیغات و دسترسی به بازار را نداشته باشد؛ اما درون یک شبکه هماهنگ می‌تواند به بخشی از یک جریان اقتصادی پایدار تبدیل شود.
در سطح منطقه نیز باید سبدی از محصولات، خدمات، تجربه‌ها و فرصت‌های سرمایه‌گذاری متناسب با هویت و ظرفیت‌های آن طراحی شود. این سبد می‌تواند بنیان برندسازی اقتصادی منطقه و حضور آن در بازارهای ملی و بین‌المللی باشد.

مدرسه‌ای برای ساخت کسب‌وکار، نه فقط آموزش آن

تفاوت میان یک مرکز آموزشی متعارف و یک مدرسه تحول‌آفرین در نتایج آن‌هاست. یک مرکز آموزشی دوره برگزار می‌کند، اما یک مدرسه تحول‌آفرین باید بتواند انسان توانمند، راه‌حل، کسب‌وکار، شبکه همکاری و جریان پایدار ارزش ایجاد کند.
فرایند فعالیت مدرسه باید از شناسایی مسائل و ظرفیت‌های هر منطقه آغاز شود. سپس افراد و تیم‌های مستعد انتخاب شوند، آموزش متناسب با مسئله دریافت کنند و با همراهی مربیان، متخصصان، دانشگاه‌ها، دستگاه‌های اجرایی، سرمایه‌گذاران و فعالان بازار، راه‌حل خود را به مرحله اجرا برسانند.
مسیر پیشنهادی مدرسه باید شامل ظرفیت‌شناسی، مسئله‌یابی، انتخاب تیم، آموزش هدفمند، طراحی مدل کسب‌وکار، امکان‌سنجی، نمونه‌سازی، اتصال به بازار، تأمین مالی، اجرای پایلوت، ارزیابی آثار و توسعه نمونه‌های موفق باشد.
در چنین مدلی، آموزش نقطه آغاز است، نه محصول نهایی. خروجی واقعی مدرسه باید کسب‌وکاری باشد که بتواند مسئله‌ای را حل کند، درآمد ایجاد کند، به بازار دست یابد و بدون تخریب منابع به حیات خود ادامه دهد.

الگوی اقتصادی و نهادی مدرسه

خود مدرسه نیز باید دارای یک مدل اقتصادی پایدار باشد. نهادی که می‌خواهد به دیگران پایداری کسب‌وکار بیاموزد، نمی‌تواند برای ادامه فعالیت خود به بودجه‌های مقطعی یا حمایت‌های نامطمئن وابسته بماند.
درآمد مدرسه می‌تواند از اجرای برنامه‌های تخصصی، قراردادهای حل مسئله، طراحی برنامه‌های توسعه منطقه‌ای، خدمات پژوهشی و مشاوره‌ای، توسعه بازار، همکاری با صنایع، شتاب‌دهی کسب‌وکارها و مشارکت در پروژه‌های ملی و استانی تأمین شود. بااین‌حال، مدل درآمدی مدرسه باید شفاف، مسئولانه و با مأموریت عمومی آن سازگار باشد.
مدرسه نباید به بنگاه فروش گواهی تبدیل شود. گواهی آموزشی زمانی ارزشمند است که پشتوانه آن مهارت واقعی، پروژه اجرایی و ارزیابی معتبر باشد. اعتبار بلندمدت مدرسه از کیفیت خروجی‌های آن به دست خواهد آمد، نه از تعداد عناوین آموزشی یا مدارک صادرشده.

مأموریت‌های ملی مدرسه

مدرسه ملی کسب‌وکار و کارآفرینی باید تربیت نسل جدید مدیران و راهبران توسعه محلی، تبدیل دانشگاه‌ها به مراکز حل مسئله، طراحی الگوهای کارآفرینی منطقه‌محور، ایجاد شبکه ملی مربیان، حمایت از کسب‌وکارهای خانوادگی و اجتماعی، توانمندسازی زنان و جوانان، توسعه صنایع خلاق، پیوند کشاورزی و گردشگری با فناوری، تسهیل دسترسی به بازار، حمایت از کسب‌وکارهای سبز و تبدیل پژوهش‌های دانشگاهی به راه‌حل‌های اجرایی را در دستور کار خود قرار دهد.
همچنین لازم است نظام ملی پایش نتایج ایجاد شود. تعداد کسب‌وکارهای شکل‌گرفته، نرخ بقای آن‌ها، میزان اشتغال پایدار، افزایش درآمد خانواده‌ها، سرمایه جذب‌شده، بازارهای ایجادشده، مسائل حل‌شده، مشارکت مردم و آثار محیط‌زیستی باید به‌صورت مستمر اندازه‌گیری شوند.

اصول راهبردی مدرسه

مدرسه برای حفظ جهت‌گیری ملی و توسعه‌ای خود باید بر چند اصل پایدار استوار باشد: مسئله‌محوری به‌جای دوره‌محوری، مهارت‌گرایی به‌جای مدرک‌گرایی، منطقه‌محوری به‌جای نسخه واحد، مشارکت مردم به‌جای تصمیم‌گیری از بالا، خلق ارزش به‌جای مصرف منابع، اتصال به بازار به‌جای آموزش منفصل، شفافیت به‌جای روابط مبهم و سنجش نتایج به‌جای گزارش فعالیت.
در کنار این اصول، اخلاق حرفه‌ای، عدالت، حفاظت از محیط‌زیست، صیانت از فرهنگ‌های محلی و رعایت حقوق نسل‌های آینده باید در همه برنامه‌ها جریان داشته باشد. کارآفرینی بدون مسئولیت‌پذیری می‌تواند به تمرکز ثروت، بهره‌برداری ناعادلانه و تخریب منابع منجر شود. ایران به کارآفرینانی نیاز دارد که سودآوری را در کنار شرافت، مسئولیت اجتماعی و آبادانی سرزمین دنبال کنند.

مدرسه ملی و ایران فردا

ایران فردا فقط در پایتخت و کلان‌شهرها ساخته نمی‌شود. آینده کشور در هزاران روستا، بخش، شهرستان، دانشگاه، کارگاه، مزرعه، خانه و کسب‌وکار خانوادگی شکل می‌گیرد. پیشرفت ایران زمانی پایدار خواهد بود که مردم هر منطقه بتوانند با اتکا به دانش، مهارت و ظرفیت‌های سرزمین خود، در ساختن آینده مشارکت کنند.
مدرسه ملی کسب‌وکار و کارآفرینی می‌تواند دانشگاه را به جامعه، دانش را به مهارت، مهارت را به اقدام، ظرفیت را به ارزش و کارآفرینی را به آبادانی متصل کند. این مدرسه باید به مردم کمک کند تا به‌جای انتظار برای فرصت، توانایی ساختن فرصت را به دست آورند؛ به خانواده‌ها کمک کند تا به واحدهای ارزش‌آفرین تبدیل شوند؛ به مدیران محلی بیاموزد چگونه آینده مناطق خود را طراحی کنند و به دانشگاه‌ها امکان دهد در حل مسائل واقعی کشور نقش‌آفرین باشند.
ساختن ایران فردا از آموزش آغاز می‌شود، اما در کلاس درس پایان نمی‌یابد. آینده زمانی ساخته خواهد شد که آگاهی به مسئولیت، دانش به توانایی، توانایی به کسب‌وکار و کسب‌وکار به رفاه پایدار مردم تبدیل شود. مدرسه ملی کسب‌وکار و کارآفرینی، اگر با چنین مأموریتی شکل بگیرد، می‌تواند یکی از نهادهای مؤثر در مسیر ساختن ایرانی توانمند، متوازن، مولد و پایدار باشد.

یادداشتی از سید علیرضا کاظمی دولابی

عضو شورای راهبردی و شورای سیاستگذاری مدرسه ملی کسب و کار و کارآفرینی

پیمایش به بالا